به یاد بچگی هامون
ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٢  کلمات کلیدی:

Little kid playing astronaut

فکر کنم یه کم نستالژیک بازی کنیم  بد نباشه!

شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی

جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت

چنده، ذوق مرگ می شدیم

شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم

بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم

شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا می پوشیدن

که دورش پشمالوهای سفید داره !

شما یادتون نمیاد، مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی کلمون بِخاره، بعد

پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون ))

شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف

آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و

کثیف می شد.

شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق

میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار

میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم

خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده

شما یادتون نمیاد: از جلو نظااااااااااااااااام ...

شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا

بگیریم

شما یادتون نمیاد: آن ،مان ،نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی

شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ

میزدیم میشد انیمیشن

شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های

سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود

شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا

یه درس از ما عقب تر باشن

شما یادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس

پز میدادیم

شما یادتون نمیاد، با آب قند اشباع شده و یک نخ، نبات درست میکردیم میبردیم

مدرسه

شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش

میکردیم

شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا

میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده، بعد ما یهو بصورت

ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با

دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم

شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون

الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!

شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و

ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان

با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ...

شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو

شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت

کنیم.....

شما یادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه

یه "برگه امتحان" گنده نوشته بودن

 شما یادتون نمیاد: زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت با

رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی، خیال انگیز و پرشور ساخته است. این مجموعه

دریچه ایست به سوی..... (دیری دیری ریییییینگ) : داااااستانِ زندگی ی ی ی (تیتراژ

سریال هانیکو)

شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک

فوت میکردیم تا حباب درست بشه

شما یادتون نمیاد: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !

شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو

کتاب تعلیمات اجتماعی

شما یادتون نمیاد: دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو

بزن!! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن درمیآورد

شما یادتون نمیاد، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنکبوت درست می کردیم

شما یادتون نمیاد، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن. بوی گوجه فرنگی

پخته شده اشتهابرانگیز بود، اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد، مزه گوجه گندیده

میداد

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا

سر اینجا خوندیم

شما یادتون نمیاد، خانم ????? ای (مجری برنامه کودک شبکه یک رو) با اون صورت صاف و

صدای شمرده شمرده ش

شما یادتون نمیاد: سه بار پشت سر هم بگو: گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! یا چایی داغه،

دایی چاقه

شما یادتون نمیاد، صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو

شما یادتون نمیاد، قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعدازظهر شروع میشد، اول بیست

دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ باخ،،، بعد اسامی گمشدگان بود با عکساشون.. که

وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچها چه بلایی سرشون اومده؟؟ آخر برنامه هم

نقاشیهای فرستاده شده بود که همّش رنگپریده بود و معلوم نبود چی کشیدند.

تازه نقاشیها رو یک نفر با دست میگرفت جلوی دوربین، دستش هم هی میلرزید!!

شما یادتون نمیاد، یه برنامه بود به اسم بچه هااااا مواظبببببب باشییییییددددد

 (مثلا صداش قرار بود طنین وحشتناکی داشته باشه! بعد همیشه یه بلاهایی که سر بچه ها

اومده بود رو نشون میداد، من هنوز وحشت چرخ گوشت تو دلمه. یه گوله ی آتیش کارتونی

هم بود که هی این طرف اون طرف میپرید و میگفت:

آتیش آتیشم، آتیش آتیشم، اینجا رو آتیششش میزنم، اونجا رو آتیششش میزنم، همه جا رو

آتیششش میزنم

شما یادتون نمیاد، قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بود برای هر

کلاس، بعد هر کس میومد سر صف مثلا میخواست با صوت بخونه میگفت: بییییسمیلّـــَهی

یُررررحمـــَنی یُرررررحییییییم

شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به

ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم

همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن

روی تخته سیاه

شما یادتون نمیاد، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود، با عکس و اسم و

مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها، یا ضرب المثل یا چیستان ...

شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون

بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه

شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه

قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش

میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه... بالهاشو زود میبنده... روی

گلها میشینه... شعر میخونه، میخنده

 

شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی

ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد

شما یادتون نمیاد، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود

یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم

شما یادتون نمیاد: من کارم، مــــــــــَن کارم. بازو و نیرو دارم، هر چیزی رو

میسازم، از تنبلی بیزارم، از تنبلی بیزارم. بعد اون یکی میگفت: اسم من، اندیشه ه ه

ه ه ه، به کار میگم همیشه، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه، چیزی درست نمیشه

شما یادتون نمیاد: علامتی که هم اکنون میشنوید اعلام وضعیت قرمز است...

قیییییییییییییییییییییییی یییییییییژژژژژژژ. و بعد بدو بدو رفتن تو سنگر، کیسه های

شن پشت پنجره های شیشه ای، چسبهایی که به شیشه ها زده بودیم، صدای موشکباران، قطع

شدن برق، و تاریکی مطلق، و بعد حتی اگه یک نفر یک سیگار روشن میکرد از همه طرف صدا

بلند میشد: خامووووووش کن!!! خامووووووش کن!!!

Kids Playing on Swing


 
مرجان نماینده و پریسا پناهخواهی
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٠  کلمات کلیدی:

روحشون شاد

واکنون برای "مرجان نماینده" و "پریسا پناهخواهی" می نویسم

دلم اینقدر آکنده از غم ، درد و اندوه است که نمی دانم چگونه غم از دست دادن این دو دوست را تحمل  کنم غم بزرگی که قلب جامعه خبری و رسانه ایی را مالامال از درد و اندوه کرد.

به قول خیلی از دوستان  خاک سرد است اما خاک این دو عزیز و رفیق شفیق سرد نمی شود چراکه  اشکهایمان  امان نمی دهند.و دل هایمان رفتنشان راهنوز باور ندارنند.

و اکنون برای تو می نویسم مرجان عزیزم ، مرجانی که هنوز شیون لرزان و ناتوان مادر مهربانت  در گوش من است که می گفت :"مرجانم کجایی مامان حرف بزن؟" .وقتی بالای سرت بودم و برادرت صورتت را با تربت خاک کربلا  تطهیر می کرد هیچوقت صورت رنجور مهربانت که از سرطان دیگر زرد شده بود را فراموش نمی کنم .

 مرجان نمی توانم یاد و خاطراتت را فراموش کنم . زبانم قاصر از گفتم خوبی ها و مهربانی های  تو و چه حیف که زود رفتی و راست است که می گویند خدا خوبان را زودتر می برد!

چقدر دلتنگ رفتن پدرت بودی که از پیش ما زود رفتی و روی سینه او در قبرستان آرامیدی.

 و برای پریسای عزیزم که بعد از 8 سال در سفر سوریه دیدارمان تازه شد و من چه شرمنده ام که به خاطر عوض شدن چهره ات بعد از گذشت 7-8 سال درابتدا نشناختمت گلم .نمی توانم باور کنم رفتنت را پرپر شدنت را .

آخر، خاک سپاری یک عزیز در یک روز کمر آدمی را می شکند! چه برسد که در یک روز پیکر دو عزیز مهربان را به خاک بسپاری .

 

 


 
کدوم ورزش متناسب با ماه تولد شماست
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٢  کلمات کلیدی:

من این مطلب رو خوندم گفتم شاید برای شما هم جالب باشه
چون دیدم تقریبا چیزی که راجب ماه تولد من نوشته بود درست بود!

بیشتر افراد برای مسائل عشقی و کاری به طالع بینی روی می آورند، اما در مورد ورزش چطور؟! حتی اگر شما با این عقیده موافق باشید که اجرام آسمانی می توانند تصمیمات و اتفاقات زمینی را از قبل خبر دهند، اما تأثیر آن ها روی تناسب اندام کمی غیر معقول به نظر می رسد. اما استفاده از طالع بینی دید تازه و جدیدی را به تمرینات ورزشی می بخشد و می توانید با توجه به نشان مخصوص ماه خود، ورزش مخصوص تان را انجام دهید.
وقتی شما خواستنی ها و نخواستنی ها و توانایی های طبیعی و ذاتی تان را بدانید، می توانید یک رژیم غذایی و ورزش را انتخاب کنید و انجام دهید. چون مناسب شماست و صرفاً به خاطر اینکه مربی بدنسازی شما اینطور می خواهد و می گوید این ورزش برای سلامتی و لاغر کردن تان مفید است. طبق نظریه ستاره شناسی، هر نشانه، قدرت و تمایلات خاص خودش را دارد؛ و تک تک نشانه ها با اعضای بدن در ارتباطند. در واقع، دانستن طالع ورزش و تناسب اندام به عادت های ورزشی قدیمی تان جان تازه ای می بخشد مخصوصاً اگر از انجام دادن حرکات تکراری خسته شده اید. وقتی حرکت ورزشی مناسب انجام می دهید، به جای اینکه فکر کنید ورزش کرده اید بیشتر برایتان جنبه بازی و تفریح خواهد داشت.
آن وقت است که از حرکات ورزشی لذت می برید و در عین حال بدنی سالم خواهید داشت.

برج فروردین (حمل)
نشان ویژه: بلند همتی و جاه طلبی
عضو تأثیرپذیر: سر
حرکت ورزشی ایده آل: حرکات بدنسازی با دستگاه به صورت کاملاً فشرده و حرکات کششی. فروردینی های پر انرژی و هدفمند می توانند در رقابت ها پیروز شوند و نتیجه بگیرند. مثلاً کیک بوکسینگ ورزش محبوب برج حمل است چون از رقابت و به کارگیری استراتژی در آن لذت می برند.

برج اردیبهشت (ثور)
نشان ویژه: استواری و استحکام.
عضو تأثیرپذیر: گردن
حرکت ورزشی ایده آل: بدنسازی با دستگاه، حرکات قدرتی ساده و حرکات کششی. متولدین برج حمل راحت طلب هستند و به همین دلیل از روابط پیچیده یا وسایل خیلی مجلل پرهیز می کنند و به جای آن ترجیح می دهند ساده رفتار کنند و سرشان در کار خودشان باشد. دو سرعت، دراز- نشست و برخی حرکات ایستاده کششی این افراد را سرحال می آورد. معمولاً نخستین جایی که با انجام این حرکات منقبض می شود و به آن فشار می آید گردن است پس مراقب باشید منطقه حساس را فشار ندهید.

برج خرداد (جوزا)
نشان ویژه: کنجکاوی
عضو تأثیرپذیر: شش ها
حرکت ورزشی ایده آل: مدیتیشن و حرکات ورزشی که بدن را با روح مرتبط کند.
با ذهنی پراکنده و فعال، متولدین جوزا نیاز بسیار زیادی به انگیزه و محرک دارند. پیاده روی و گپ زدن با دوستان، طبیعت اجتماعی این افراد را ارضا می کنند (و باعث عملکرد بهتر شش ها می شود) یا راه رفتن روی تریدمیل در حال گوش کردن به موسیقی مورد علاقه، تا مغز شلوغ شما را کمی آرام کند. البته حواستان باشد حرکات آرام آخر ورزش را فراموش نکنید، آرام شدن برای شما ضروری است.

برج تیر (سرطان)
نشان ویژه: حساسیت
عضو تأثیرپذیر: شکم
حرکت ورزشی ایده آل: حرکات سبک، بدنسازی با دستگاه به طور منظم.
سرطان نشانی حساس و سخت گیر است که حرکات ورزشی نرم و سبک را ترجیح می دهد. می توانید بین شنا و دوچرخه ثابت در محیطی آرام یکی را انتخاب کنید. سرطان به شکم حکمرانی می کند، پس حرکات کششی و قدرتی مربوط به آن را زیاد انجام دهید تا احساس خوبی داشته باشید.

برج مرداد (اسد)
نشان ویژه: شکوه و جلال
عضو تأثیرپذیر: قلب
حرکت ورزشی ایده آل: یوگا قدرتی و هماهنگ کردن آن با هدف کوچک کردن شکم، ران و باسن اسد درخشان، عاشق تحسین شدن است.
افراد متولد برج اسد ژیمناستیک و بدنسازی دوست دارند، هر چه تعداد آینه ها بیشتر باشد، بهتر است. اما آنها محیط تمیز و سالم را می پسندند پس آنها را در سالن ورزشی یا اتاق بدنسازی را بدبو نمی توانید پیدا کنید. یوگای قدرتی دقیقاً با علاقه وافر این برج به حرارت، جور در می آید و این هماهنگی بدن شما را در بهترین حالت ممکن قرار می دهد.

برج شهریور (سنبله)
نشان ویژه: هوش و فراست
عضو تأثیرپذیر: دستگاه گوارش
حرکت ورزشی ایده آل: پیاده روی قدرتی و حرکات ناحیه شکم
سنبله سخت گیر بسیار وسواسی و مشکل پسند است. متولدین سنبله از سالن های ورزشی کثیف متنفرند و بیشتر، ورزش هایی را ترجیح می دهند که در هوای آزاد باشد. پیاده روی های سریع و طولانی مدت، سوخت و ساز بدنتان را بالا می برد و قدرت تفکرتان را تقویت می کند. حرکات ورزشی ناحیه شکم و برخی حرکات یوگا باعث می شود سم ها از بدن خارج شوند و دستگاه گوارش تقویت شود.

برج مهر (میزان)
نشان ویژه: سازگار
عضو تأثیرپذیر: کمر
حرکت ورزشی ایده آل: طناب زدن
معمولاً متولدین مهرماه نیازی به کاهش وزن ندارند و بیشتر، وزن شان را متعادل نگاه می دارند. انجام حرکات ورزشی ناموزون آرامشتان را تهدید می کند.. مثل کلاس های بدنسازی که همیشه شما موقع اجرای حرکات، قدم هایتان را گم می کنید و گیج می شوید. حرکت هایی نظیر شکل روبه رو برای کمرتان مفید است و مناسب حالتان می باشد. حرکات موزون هم با طبیعت و ذات شما سازگار است.

برج آبان (عقرب)
نشان ویژه: قوی و مشتاق
عضو تأثیرپذیر: اندام های تولیدمثل
حرکت ورزشی ایده آل: مجموعه ای از حرکات ورزشی قدرتی
عقرب ها طالب شور و اشتیاق بسیار زیادی هستند یعنی هیچ ورزشی را تا عرق شان درنیاید، کامل نمی دانند. تمرینات ورزشی مثل کوهنوردی، یوگا قدرتی و تمرینات دسته جمعی، میزان اندورمین را همان طور که دوست دارید بالا می برد.

برج آذر (قوس)
نشان ویژه: ماجراجویی
عضو تأثیرپذیر: ران
حرکت ورزشی ایده آل: تمرینات روباز، کوهنوردی.
متولدین «قوس» یک ذخیره بسیار بزرگ انرژی دارند و عاشق ورزش های روباز هستند. پیاده روی، صخره نوردی، اسکی روی آب و روی برف تماماً ورزش هایی هستند که نیازها و احساساتتان را پاسخ می دهند و باعث ترقی و افزایش حس ورزشکاری تان می شود (البته ران هایتان را هم قوی و کشیده می کند). اگر شرایط برای ورزش های خارج از سالن فراهم نبود می توانید به سراغ کوهنوردی بروید.

برج دی (جدی)
نشان ویژه: ورزیده و ماهر
عضو تأثیرپذیر: زانوها
حرکت ورزشی ایده آل: بالا رفتن از پله، یوگا
متولدین برج جدی دریافته اند که اصرار و ممارست، نتیجه بخش خواهد بود. دوست دارید در همه زمینه ها فعالیت کنید، پس بدنسازی با دستگاه مثل دستگاه پله برایتان بسیار مناسب است. یوگا هم برای افزایش دقت تان بسیار مفید است. این ورزش ها باعث تقویت ماهیچه ها و عضلات دور زانو می شود.

برج بهمن(دلو)
نشان ویژه: خیال پردازی
عضو تأثیرپذیر: ساق پا
حرکت ورزشی ایده آل: هر نوع ورزشی خارج از قاعده و تکرار
از دستور دادن به دلوی ها بپرهیزید چرا که از دستور شنیدن متنفرند. بهتر است همه چیز را به صورت انتخابی به آنها بگویید. متولدین دلو عجیب و غریب هستند. مثلاً ممکن است به عنوان ورزش، لی لی بروند و واقعاً هم این کار را می کنند تا اینکه پرش را الگوی دیگران کنند. پس از آن سراغ کار دیگری می روند. البته از کلاس های ورزشی شلوغ هم به شدت دوری می کنند. بهتر است قبل از انجام حرکات مربوط به ساق پا، حتماً مچ پا و قسمت های دیگر آن را کاملاً گرم کنید و بیشتر از حد توان تان هم وزنه نزنید.

برج اسفند(حوت)
نشان ویژه: ایده آلیسم
عضو تأثیرپذیر: پا
حرکت ورزشی ایده آل: تنفس یک در میان با سوراخ های بینی، شنا و یوگای سبک و ملایم
قبل از هر چیز متولدین برج حوت نیاز به محیط ورزشی آرام و ساکت دارند، بدون ساعت، مربی پر سر و صدا و هرگونه تجهیزات دست و پاگیر و مزاحم. نشان ماهی، عاشق آب است پس بهترین پیشنهاد برای اسفندی ها انواع و اقسام ورزش های آبی است. تنفس یک در میان و متناوب سوراخ های بینی باعث آرام شدن ذهنتان می شود، در حالی که حرکات نشسته یوگا، نرمش و انعطاف پذیری بدنتان را حفظ می کند و پاها را استراحت می دهد.


 
دلتنگ توام
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱۱  کلمات کلیدی:

هوای بارانی روز های پاییزی تهران  مرا به  یاد آسمان آخرین روز  آسمان دمشق می اندازد.
چند روزی بیشتر نیست که از خاک دمشق به خاک میهن  باز گشته ایم
اما گویی تمام همرهان این سفر  گمشده ای دارند .

 زبانم ناتوان است از بیان زیبایی معنوی فضای زیارت دمشق،
شهری که  عزیزان امام حسین (ع) را در خود نگاه داشته  و حال و هوای عجیبی را به زوار می دهد.حال و هوایی که هیچ گاه آن را تجربه نکرده بودم و هر روز  بیشتر دلتنگ آن می شوم.

دلم برایت تنگ است  زینب جان
دلم برایت تنگ است رقیه جان
دلم برایت تنگ است  سکینه جان
دلم برایت ...


 
148
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۳۱  کلمات کلیدی:

 

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص

حتماً خبر دارید که با گرفتن بعضی از شماره تلفن‌ها، می‌توانید مشاوره خانوادگی بگیرین، درخواست تاکسی کنین یا قبض‌هاتونو پرداخت کنین. 

  این‌ روزها مشاورا به خصوص مشاورای خانواده به ازای یک ربع ساعت که با شما حرف می‌زنن، قیمت های سرسام‌آوری می گیرن.

اما اگر فقط یک راهنمایی کوچک می‌خواهین و نمی‌خواهین زیاد هزینه کنین، می‌تونین به 148 زنگی بزنین.البته هنوز خودم امتحانش نکردم.

 من شنیدم که اگر به این مرکز زنگ بزنی اصلاًنم مهم نیست که مشاوره‌تون چقدر طول بکشه. مشاورها هر قدر که بخواید، به رایگان براتون وقت می‌گذارن. بعد هم کدشونو  به شما می‌دن تا بتونید کارتونو پیگیری کنین.

 اگرم خدای نکرده مشکلتون حاد بود، همین مشاورها شما رو به یک پزشک معرفی می‌کنن.

البته هیچ چیز جای صحبت‌کردن حضوری را نمی‌گیره.

اما اگر برای اولین بار به مرکز مشاوره زنگی بزنی  و مشاور خاصیو مد نظر نداشته باشی، خودشون شما رو به یک مشاور وصل می‌کنن.


 
 
ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٠  کلمات کلیدی:

 

 

 

این روزا حال و حوصله به روز کردن وبلاگمو ندارم . البته خوب وقتشم ندارم.
به نظرم بعضی وقتا ننوشتن بهتر از چرت و پرت نوشته !

 


 
باور غلط!
ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۳  کلمات کلیدی:

 

روزی دانشمندى آزمایش جالبى انجام داد. او یک آکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه‌اى در وسط آکواریوم آن ‌را به دو بخش تقسیم ‌کرد.

در یک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود..

ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمى‌داد.

او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سویش حمله برد ولى هر بار با دیوار نامرئی که وجود داشت برخورد مى‌کرد، همان دیوار شیشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد…

پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و یورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواریوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غیر ممکن است!

در پایان، دانشمند شیشه ی وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت.. ولى دیگر هیچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن‌سوى آکواریوم نیز نرفت !!!

 

میدانید چـــــرا ؟

 

دیوار شیشه‌اى دیگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش دیوارى ساخته بود که از دیوار واقعى سخت‌تر و بلند‌تر مى‌نمود و آن دیوار، دیوار بلند باور خود بود ! باوری از جنس محدودیت ! باوری به وجود دیواری بلند و غیر قابل عبور ! باوری از ناتوانی خویش.

 


 
امیرکبیر گریست
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٢  کلمات کلیدی:

 

سال 1264 قمرى، نخستین برنامه‌ى دولت ایران براى واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ایرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امیر کبیر خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان مى‌شود

هنگامى که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیمارى آبله جان باخته‌اند، امیر بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور مى کرد که با این فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانى مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند یا از شهر بیرون مى‌رفتند

 

روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پیرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبیده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بیمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده مى‌شود. امیر فریاد کشید: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از دست داده‌اى باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز

 

  چند دقیقه دیگر، بقالى را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گریستن کرد...

 

در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالى از بیمارى آبله مرده‌اند. میرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین هاى‌هاى مى‌گرید. سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، براى دو بچه‌ى شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست

 

امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم.

 

میرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند

 

امیر با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانى مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ایرانى‌ها اولاد حقیقى من هستند و من از این مى‌گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند.


اینم عکس  مرحومه همسر امیر کبیر مرحوم .


 


 
یکی به من بگه قلبی با 15 درصد کارکرد چقدر می تپه؟
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٧  کلمات کلیدی:



یکی به من بگه قلبی با 15 درصد کارکرد چقدر می تپه؟گریه
دیروز کلی خوشحال بودم که پدرم از بیمارستان مرخص میشه
 براش سفارش یه گوسفند دادیم که امروز به هنگام ورودش قربونی کنیم.
اما امروز صبح تو بیمارستان دکترش گفت
به خاطر سکه قلبی اخیرش قلبش حداقل 5 درصد دیگه از کار افتاده
و فقط 15 درصد کار می کنه !
می دونم همه چی دست خداست . اما  من ..........گریهگریهگریهگریهگریه
اصلا نمی تونم چیزی بنویسم فقط از خدا می خوام
که 85 درصد قلب
از کار افتاده پدرمو بهش بر گردونه
مگه برای خدای مهربون کاری داره ؟
نداره؟
پدرم همش 56 سالشه !
پدر خیلی دوستت دارم فقط با ما بمون!دل شکسته


خدایا اگه تو بخوای همه چی درست میشه !


 
خدا رو شکر
ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٦  کلمات کلیدی:


 خدا را شاکرم
فردا پدرمو از بیمارستان ترخیص می کنن خیلی خوشحالم اما از طرف دیگه این گرد و غباری که تو هوا وجود داره برای کسایکه حتی بیماری قلبی ندارنن هم ضرر داره چه برسه به بابای من !!!!!!
نمی دونم چرا همیشه باید چیزایی باشه که آدمو آزار بده .
بگذریم فعلا خوشحالم که پدرم داره از بیمارستان ترخیص میشه .خجالت


 
← صفحه بعد